متن کامل مصاحبه با نفر برگزیده برنامه قند پهلو، آقای رضا احسان پور

سلام عرض می کنم خدمت شما، به مجلس رندانه خوش آمدید. لطقا خودتان را معرفی کنید. رضا احسان پور کیست؟!

بنده طبق معمول رضا احسان پور هستم. متولّد 64. متأسفانه لیسانس مهندسی شیمی از دانشگاه صنعتی اصفهان دارم. خوشبختانه یه سری چیزها هست که نمیدونم بگم، می ترسم بگم و خیلی چیزاشو نباشم، شاعرم، نویسنده ام، طنزپردازم، مجری رادیو تلویزیونم، در عرصه کتاب فعالم، الآن هم که در خدمت شما هستم برای مصاحبه.

در کودکی فکر می کردید شاعر شوید؟

نه من هم مثل همه ی بچه های دیگر بعد از فیلم دیدن، دوست داشتم خلبان بشم، یه هم مدت دوست داشتم سرنتی پیتی بشم! نه فکر نمی کردم شاعر شوم.

 طبع شعر نداشتید؟

کاملاً فضای خانه ما فضای هنری و ادبی بود به واسطه شغل پدرم که دبیر ادبیات بودند، خب توی خونه ی ما کتاب زیاد بود، کتاب زیاد می خوندیم، توی کتابها غلت میزدیم. ولی هیچوقت فکر نمی کردم که شاعر شوم. البتّه هنوز هم شاعر نشده ام. من الان در قیاس با امثال مرحوم قیصر امین پور، عددی نیستیم.

چی شد که شاعر شدید؟

یادم نمی آید، یادم هست شعر می گفتم مدّتها ولی رونمایی نمی کردم، اولویتم نبود که من را به عنوان یک شاعر بشناسند. حتّی شعر طنز می گفتم، ولی عمومی نمی کردم. یک سری اتّفاقات افتاد که گفتم بد نیست از چهره ی شاعرم هم رونمایی کنم اجازه بدم کمی نفس بکشد این هم شناخته شود.

گرافیک را از کجا شروع کردید؟

گرافیک را از اولش شروع کردم. از Paint کامپیوتر! همون که همه با اون نقاشی میکشیم! به گرافیک علاقه مند شدم چون نقاشیم خوب بود علاقه مند بودم و تجربه جدیدی پیدا کردم، فتوشاپ را خودم یاد گرفتم. بعد هم شروع کردم مباحث مربوط به گرافیک را خواندن و بصورت حرفه ای فعالیت کردن.

الآن یعنی به صورت حرفه ای کار می کنید؟

رشته ی اصلی من نیست ولی اگه وقت خالی داشته باشم کار گرافیک هم انجام میدهم.

علی سلیمانی یک شعر دارند که در آن می گویند : «شعر خواندن چیز خوبی نیست حتی در جوانی / من ندیدم شاعری غیر از جوانی» نظرتون در این باره چیست؟ شاعری برای شما خوب بوده؟

بله. خب هر چیزی مشکلات خودش را دارد خوبی های خاص خودش را دارد. بستگی دارد از چه زاویه ای به آن نگاه کنیم؟! مثلاً از زاویه شاعر نگاه کنیم، از زاویه مخاطب شعر هم نگاه کنیم. برای من هم خوبی داشته هم بدی. من هنوز که هنوزه بین خوبی و بدی این موضوع موندم. مثلاً چند سال طنز گفتم بعد طنز را بوسیدم گذاشتم کنار و دوباره رفتم سراغش. چیزی نیست که بشود طلاقش داد. اینطور نیست که هر وقت دلم خواست شعر نگم ولی دکمه ندارد که بزنی و بگی دیگر شاعر نیستم.

می خواستم بدانم این طنزپردازی باعث بوجود آمدن بی اعتمادی مخاطب نسبت به شما نمی شود در اشعار جدی ای که می گویید؟

ببینید چند جنبه دارد. یک جنبه اش برمیگردد به رفتاری که من با مخاطب دارم و یه جنبه هم برمی گردد به رفتاری که مخاطب با من دارد. من باید به مخاطبم این مطلب را بفهمانم که من درست است که طنز می نویسم ولی آدم الکی خوشی نیستم. یکی از المانهای طنز، لبخند می باشد، چند مشخصه دیگر هم دارد مثل  انتقاد، یک مشخصه آن هم لبخند هست که لبخند هم باید باشد.من باید به مخاطبم بفهمانم که اگر منِ طنزپرداز می خندانم آدمی نیستم که همش دلم خوش باشد یا اینکه مثلاً من نتوانم به چیزهای جدی فکر کنم. اتفاقاً طنز از جدی هم جدی تر است. یعنی منِ طنزپرداز مسائلی را طراحی کردم حتی آسیب شناسی کردم و راه حلش را هم پیدا کردم. راه حل یک مشکل را حالا با فرض مثال با مشورت، با مطالعه و فلان و فلان را در قالب لبخند در یک پوشش خوبی به مخاطبم ارائه می دهم یعنی انتقاد را با نرمی و لطافت خوبی به آن فرد که آن ایراد را دارد ارائه بدهم. جامعه ما، البتّه الآن خیلی بهتر شده حتّی در این سه چهار سال اخیر نمیدونم چه اتفاقی افتاده؟! روابطشان با طنزپردازان خوب شده و اینطور نیست که فکر کنند هرکسی طنز کار می کند آدم خدایی ناکرده لوده ای هست، آدم سبکی هست. جدی گرفته شده است. این هم خیلیش برمیگرده خب به زیاد شدن جلسات طنز در سطح کشور. از آن طرف هم یه سری چیزها هست که ضربه می زند به طنز مثلاً برنامه های تلویزیونی که بعضی هاش که به اسم طنز پخش می شود ذائقه ی مردم را کاهش می دهند مردم سطح طنزشان می آید پایین.

یعنی طنز از برنامه های دیگر؟

مثلاً بعضی از سریال ها، خنده بازار. طنزی که خنده بازار ارائه می دهد طنز نیست، طنزی که برنامه جمعه ایرانی ارائه می ده طنز نیست. الگوی خوبی از طنز در رسانه ی ملّی نداریم یا خیلی کم داریم. شاید مثلاً این سریال پایتخت توانست کمی نزدیک شود ، بعضی جاهای سریال واقعاً طنز بود. می گویم که هر چقدر که ما نقد می کنیم باز یک برنامه تلویزیونی پخش می شود که دوباره همه را خراب می کند. البتّه همه جامعه هم این عقیده را ندارند، طنزپردازهم میتواند جدی باشد میشود او را هم جدی گرفت خب بالاخره او هم آدم هست دیگر همه آن صفات و خصوصیات را دارد اتفاقاً یک چیز هم به اسم طنز دارد.

خودتان بیشتر به کدام سبک علاقه دارید؟

من نمی نشینم برنامه ریزی کنم و مثلاً بگویم دوشنبه طنز بنویسم سه شنبه فلان. خیلی هاش واقعاً حس و حالی هست. یک وقتی شده مثلاً چند ماه هیچ طنزی ننوشته ام یک وقتی هم شده چند وقت اصلاً هیچ شعری نگفته ام و برنامه ریزی برایش ندارم مخصوصاً از یکی دو سال پیش که کارهای روتین طنزم را تعطیل کردم یعنی نوشتن در مجلات و این ها را تعطیل کردم بیشتر فکر کردم که مطالعه بکنم، کارهای دراز مدت انجام بدم ، بشینم فرض مثال داستان طنز بنویسم، یک کتاب بنویسم، اینجوری نبود که بخواهم خط کشی کنم. هر وقت هر کدامش آمده، یک مدت هر دو را داشتم . خودم هم تعصب خاصی روی هیچکدام ندارم هر دو را دوست دارم هم طنز را دوست دارم هم شعر جدی و عاشقانه و هم بقیه هنرهایی را که مشغولشان هستم را دوست دارم. حالا بستگی دارد که کدامش فضا بپذیرد و مساعد باشد. مثلاً من اصفهان که بودم تاتر زیاد کار می کردم، تاترهای کمدی و آئینی. فضا در تهران برای من فراهم نبود و  فعالیتم در شته تاتر رفت به حاشیه، من فیلمنامه نویسی می کردم الآن چند وقت هست این کار را نمی کنم. بستر باید فراهم باشد.

چه کسی در عرصه ی شاعری مشوق شما بود؟

من دست استاد اسماعیل امینی را می بوسم. ایشان واقعاً استاد من بودند. ایشان هم طنزپرداز هستند. خب من آن زمان که اصفهان بودم که وبلاگ آقای امینی را می خواندم. بعد که تهران آمدم ایشان را از نزدیک دیدم، در جلسات طنز جلسات شعرشان شرکت کردم و واقعاً کمک کردند به بنده. انسان شریف و با صفا و با سواد و اهل مطالعه ، انصافاً خیلی کمک می کنند به بنده. انصافاً در بین این اساتید ادبی الآن که رابطه ی شاگردی و استادی متأسفانه خیلی جاها تبدیل شده به نوچه پروری ، وجود اساتیدی مثل ایشان واقعاً غنیمت است که شاگرد تربیت می کنند ، چیزی یاد می دهند و اینکه الکی از آدم تعریف نمی کنند که فکر کنی خیلی بلدی و رشد نکنی ، نه ، انتقاد می کنند، آموزش میدهند.

چرا شاگردهای یک استاد بقیه را قبول ندارند و شاگردهای دیگر هم آنها را؟

خب اینا همان فضای نوچه پروری هست که می گویم . آدم اگر واقعاً بخواهد رشد کند دغدغه ی ادبیات داشته باشد دنبال این حواشی و گروه بندی ها نمی رود.

خیلی از مخاطبین در برنامه قندپهلو با شما آشنا شدند، از قند پهلو بگویید و اینکه چجوری وارد شدید؟

هیچی دیگر قبلش زنگ زدند دعوتم کردند من هم قبول کردم J

 قبل از آن رادیو هم بودید؟

بله . من برنامه های تلویزیونی هم داشتم به عنوان نویسنده و بازیگر، شبکه دو ، یک برنامه نوجوان بود پخش می کرد من نویسنده بودم و نقش عمو را هم بازی می کردم در آیتم های زنده. خود شبکه آموزش یک سال ویژه نامه عید برنامه داشتم 15 شب . شبکه دو برنامه زنده باد زندگی آخر شب کارشناس بخش فرهنگی بودم معرفی کتاب داشتم. رادیو هم یکی دو سال هست که برنامه ها طنز دارم ، قند پهلو هم یه چیز دوطرفه بود. خب محتوای برنامه ما طنزپردازان بودیم. اگر ما را از آن برنامه در بیارید آن برنامه دیگر چیزی نداشت، هم ما به برنامه کمک کردیم و هم برنامه شاید به سبب اینکه یک عده ی بیشتری ما رو بشناسند، به ما کمک کرد.

 این برنامه (قندپهلو) برای جامعه فعلی لازم است؟ در تلویزیون جا خالیش واقعاً حس میشه؟

البته برنامه ی خوبی بود نسبت به بقیه برنامه هایی که پخش می شود. یک سر و گردن از بقیه برنامه هایی که داعیه ی طنز دارند بالاتر بود ولی خب خود دوستان هم اطلاع دارند که آخر راه نیست تازه اول را ه است و می تواند خیلی بهتر بشود و برنامه هایی شبیه و حتی بهتر از این هم ساخته شود. فقط باید اعتماد کرد به نیرو های جوان  مثلاً اجازه بدهند افرادی مثل بنده که می دانیم می توانیم جوان ها را جذب کنیم، فضای برنامه در اختیارمان باشد.

وزن و عروض را به طور ذاتی بلد بودید یا اینکه دوره آموزشی رفتید؟

خیر . مطالعه کردم یاد گرفتم قبلش شعر می گفتم ولی خب دیدم به هر حال هنر دو وجه دارد یکی بحث تکنیک و دیگری بحث ذوق و استعداد است . شما به هر حال باید بر تکنیک مسلط باشید اگر واقعاً حس کنید که استعداد را دارید باید به تکنیک هم مسلط باشید . مثلاً شما اگر نتوانید تار به دست بگیرید و تار بزنید، هیچوقت نمی توانید بداهه نوازی کنید هیچوقت نمی توانید از آن مرحله پا را فراتر بگذارید و وارد بحث موسیقی و آهنگ سازی شوید.

به دنبال این بودید که جریانی در شعر ایجاد کنیدشما و چندتا از همقطارهاتون؟

نه، من همقطار ندارم J چون من قطار ندارم که J

طنز یا جدی؟! ببینید الآن خیلی زود است، حداقل در حوزه ی شعر برای من خیلی زود است. اولویتم این نیست. غوره نشده نباید مویز شد. حالا ما فعلا داریم تاتی تاتی می کنیم. حالا کو تا بخواهیم جریان درست کنیم!؟ اگر قرار باشد چیزی از خودمان بر جا بگذاریم بر جا می ماند ، نباید بگیم من باید حتماً این کار را بکنم. یکی از مشخصه هایی که کمک می کند به ماندگاری شعر و اینکه شعر مخاطب پیدا کند، این است که آن شاعر حرف برای گفتن داشته باشد، سوال داشته باشد؟! مثل فیلسوف ها که از دنیا سوال دارند دنبال جوابند حتی دنبال سوالند ، دنبال این هستند که جوابهای سوالاشون را بفهمند و سوالای جدید پیدا کنند.

از تحصیلاتتان بگویید و آن رشته مهندسی شیمی

من کل دوران تحصیلم تا قبل از دانشگاه شاگرد اول بودم و درسم خیلی خوب بود ، رشته ی ریاضی فیزیک می خواندم. رشته مهندسی شیمی هم خیلی دوست داشتم و دوست هم داشتم همان اصفهان بخوانم ، دوست نداشتم برم شهر دیگه ای. همانقدری خواندم که این رشته را قبول بشم . اوایل دوست داشتم ولی به واسطه دانشگاه و فعالیت های فرهنگی و هنری و جو فرهنگی و هنری که در دانشگاه بود که آدم امکان فعالیت داشت کم کم جذب این حیطه شدم و از اواسط دوران تحصیل بود که به این نتیجه رسیدم که نمیخوام مهندس شیمی باشم. با احترام به همه مهندسین شیمی آینده خودم را در این نمیدیدم که مثلاً برم در یک پالایشگاه فشار و دما چک کنم . دیدم اغنا نمیشوم من همیشه می گویم که یک بار بیشتر زنده نیستم پس بگذار جوری زندگی کنم در آن چهارچوب عقل و شرع و قانون که واقعاً راضی باشم از زندگی خودم.

خانوادتون مانع نمی شدند؟

خیر . من خانواده ی خیلی خوبی دارم که همراهم بودند ، هر موفقیتی هم تا الآن دارم بخاطر خانواده ام دارم.

الآن بقیه که خانوادشون مانع میشوند یعنی خانواده ی بدی دارند؟J

نه . چرا بد تفسیر می کنید؟!J خانواده من واقعاً همراهم بودند کمکم می کردند و خوشحالند از موفقیت های من، مادرم همیشه میگویند: شما موفق باش، خوشحال باش، خوشحالی شما خوشحالی ماست .

برادر و خواهر هم دارید؟

با اجازه بزرگترها بله J

در همین زمینه کار می کنند؟

خیر.  البته ببینید خاتواده ما خانواده ی اهل مطالعه و اهل کتاب و خانواده ی فرهنگی هست. همه افراد اهل مطالعه هستند ولی خب فعالیت های حرفه ای بصورت بنده ندارند. البته بگویم که مثلاً مادر خود من شاید می توانست یک طنزپرداز خیلی موفق بشود ولی خب دیگه آن زمان شاید آن نسل خیلی امکانات نبود. خیلی از این استعدادها داریم که اینجوری مثلاً شکوفا نشدند ، دیده نشدند. من خیلی از طنزپردازی های خودم را مدیون مادرم هستم . آن خلق و خوبی خوبی که دارند به من نشاط میدهد ، بداهه گویی هایی که دارند. تأثیر گذاشته روی اینکه من جذب بشوم به طنز.

چه آثاری ازتون چاپ شده تا حالا؟

مجموعه غزل های عاشقانه ام را با عنوان «چه حرف ها»توسط انتشارات فصل پنجم و مجموعه اشعار طنزم را که همه آنها در قالب نقیضه است با عنوان «خنده های امپراتور»توسط نشر آرما منتشر کرده ام. تا پایان سال چند مجموعه دیگر طنز منتشر خواهم مرد.

در بین شاعران گذشته و معاصر کدام شاعرها را دوست داشتید؟

من حافظ را دوست دارم، سعدی را دوست دارم، بیدل را دوست دارم، رهی معیری را دوست دارم، مرحوم منزوی را دوست دارم، قیصر امین پور، سید حسن حسینی .... می ترسم یادم برود، علی الحساب همین افراد.

از شاعرانی که همین الآن در حال فعالیت هستند استاد امینی را دوست دارم ، جناب آقای میرافضلی را دوست دارم مخصوصاً نیمایی هایی که می سرایند.

در میان شاعران و نویسندگان خارجی چطور؟

دوستی دارم که ایشون خیلی تسلط خوبی به زبان انگلیسی دارد، اکثر رمان ها را به زبان اصلی می خوانند همیشه دلم میخواست که منم تسلطم در این حد بود که بتوانم البته زبانم خوب است ولی خب درک و فهم شعر خارجی واقعاً سخت است به زبان اصلی. ظرافتهایی دارد. بخاطر همین نتوانستم با شعر ترجمه به خوبی رابطه برقرار کنم مگر اینکه مترجمش خیلی خوب بوده باشد. ترجیحم این است بیشتر همین شاعران داخلی را بخوانم ولی رمان هم میخوانم ولی بیشتر فیلم میبینم یعنی اگر بخواهم بین مطالعه رمان و تماشای فیلم بگم، بیشتر فیلم میبینم ، فیلم را بیشتر دوست دارم، کتاب هایی که می خوانم بیشتر کتاب شعر و در حوزه ی ادبیات است.

الگو هم میگیرید از فیلم ها؟

بله صد در صد. چون گفتم خودم فیلمنامه نویسم علاقه مند به سینما هستم خیلی کمکم می کنند فیلم ها. آن سوالی که می گفتم را خیلی از فیلم ها درونشون دارند که آدم باید دنبال سوالاتش باشد دنبال جوابهایش باشد و خیلی کمک می کند به داستان پردازی.

 

 

گفتید در حال نوشتن یک کتاب داستانی هستید. هنوز آماده چاپ نشده؟

هنوز هم می نویسم. من کمی برای چاپ کتاب حساسیت و وسواس داشتم از زمانی هم که به فکر چاپ کتاب افتادم کمی طول کشیده است ، به دلایل  خاصی کمی طول کشیده تا منتشر کنم من الآن جدی ترین کاری که دارم می کنم یک داستان بلند هست که دارم می نویسم ، فکر کنم اولین کاری داستانی هست که از من منتشر می شود وگرنه مجموعه داستان های کوتاه هم دارم.

شما هم کار طنز می کنید هم جدی، سخت نیست که در ذهنتون تفکیک بشوند از یکدیگر؟

یک وقتایی این دو مزاحمت برای همدیگر ایجاد می کنند مثلاًً من می خواهم غزل جدی بگویم طنز می شود البته برعکس هم هست یک موقع غزل طنز میخواهم بگویم که جدی میشود اکثراً دوستان عکسش را مشکل دارند من اینجوری مشکل دارم. در همین غزل های عاشقانه ام هم شیطنت های عاشقانه من زیاد دارم مثلاً ابیاتی دارم که وقتی می خوانید حس می کنید که این طنز است ولی همان عاشقانگی خاص خودش را هم دارد مثلاً یک بیتی دارم در یکی از غزل ها که می گوید:

از تو فقط یک عکس پیشم مانده بانو جان

می بوسمت اما مقوایی نمی چسبد . . .

خب این را نگاه می کنید آدم یهویی میبینه می تواند به طنز شبیه باشد ولی در عین حال واقعیت هست دیگر یعنی یک طنز تلخ شیرین است.

شخصیت غالبتون چیه؟! J

نمیدونم J بستگی دارد به آدم در چه فضایی قرار می گیرد ، آدمایی که در ارتباطنتد ، مخاطبین چه کسایی هستند؟! نه اینکه آدم ادا در آورد ولی هر کدام از افراد یک بخشی از شخصیت خود را رونمایی می کند.خیلی از دوستانم مثلاً سال ها نمی دانستند من شعر می گویم چون خودم نخواسته بودم خیلی از دوستان اصلاً نمی دانستند من طنز می گویم ، حتی بعضی اقوام نمیدانستند این قندپهلو را دیده بودند ... اِ شما طنز میگویید؟!

بستگی به آن مخاطب هم دارد که چی اقتضا می کند که شما از چه دریچه ای با ایشان وارد شوید.

یه چیزی که مد شده در اشعار عفت کلام رعایت نمی کنند تا مشهورشوند، نظر شما چیست؟

شعر من شعر عفیفی است همیشه گفتم افتخار می کنم که پاستوریزه می خندانم. به نظر من هنر هم همین هست آدمی که بتواند علی رغم همه چهارچوب هل و خط قرمزها بتواند حرفش را بزند عفیف بزند خوب بزند این هنر است، شما نگاه کنید خیلی از کسانی را داشتیم اینجا بودند رفتند آنور آب دیگر این چهارچوب ها را نداشتند چقدر کارشان افت پیدا کرده است ، تبدیل شدند به Showman ، اینجا طنزپرداز بزرگی بودند ولی آنجا تبدیل شدند به Showman که دیگر می آیند صدای اگزوز در می آورند تا مردم بخندند.. هنر نیست با آن چیزها مردم را بخندانیم. هر چند به هر حال هزل خودش یکی از شاخه های طنز است ولی اولویت من نبوده. اینکه بیایید مثلاً یک سری شوخی های سطحی و گذرا را در شعرتان آوردید یک سری الفاظ را بگذاریداین فقط خنده می آورد بعد از آن چی؟! تا چند بار این کلمه می تواند خنده دار باشد؟!ولی شما موقتی مثلاً یک نوع نگاه طنزی دارید یک مسئله را یا نوع نگاه جذابی به آند دارید این نوع نگاه هست که مختص خودتان است، این خنده آور است، مثلاً قیلمنامه نویسی طنز است شما قیاقه های افراد را عجیب و غریب کنید خنده دار بشود مثلاً یکی چشمش یک جور باشد یکی یک تیکه کلام داشته باشد این از بعد از دو سه قسمت بی مزه می شود.

/ 0 نظر / 20 بازدید